دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

153

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

چون ايرانيان و كردان نيز وجود داشتند « 1 » امّا تعداد آنها كم و احتمالا بسيار اندك بود . تعداد بىشمار مريدانى كه از ميانه سدهء نهم / پانزدهم به بعد در گرداگرد طريقت اردبيل جمع آمدند ، از اعضاى ايلات چادرنشين تركمان و يا گاهى نيز روستائيان تركمان بودند . « 2 » همچنانكه در بالا گذشت ، اينكه اينها جزو گروههاى قومى بىارتباط با اتحاديه‌هاى قراقويونلوها و آق‌قويونلوها بوده باشند و يا اينكه بالعكس بدنه عظيم اذناب قومى خويش را تشكيل مىداده‌اند « 3 » مسأله‌اى است كه در اينجا چندان ملحوظ نظر ما نيست . آنچه اينجا اهميت دارد اينست كه دولت اسماعيل آشكارا نشان از هواداران تركمان او داشت و در آغاز با امارت نشين‌هاى قبلى خود تفاوتى نداشت چندانكه آن‌را ادامه مستقيم آنها مىتوان تصور كرد . با توجه به انگيزه‌هاى قوى و شديدى كه قزلباشان داشتند ، انتظار مىرفت كه قدرت‌يابى آنها موجبات تركىشدن ايران را فراهم سازد ، ولى اينطور نشد و جريان وقايع راهى ديگر پيمود . با اينكه معدودى از مورخان هنوز بر اين باورند كه امپراتورى صفوى يك دولت ملى ايرانى بود ، ولى اين نكته هم انكارناپذير است كه دولت اسماعيل از همان ابتدا تحت فشار شديد ايرانىگرايى قرار گرفت كه در نهايت به حذف و محو تركمانان انجاميد . بهرتقدير ، مسأله‌اى به‌نام تركى گردانيدن ايران به دست صفويان ، پديد نيامد . اين نكته را چگونه مىتوان تبيين كرد ؟ از مينورسكى نقل مىكنيم كه گفت ايرانيان و تركان مثل آب و روغن بودند و هيچ‌نوع اختلاطى در بين آنها صورت نمىگرفت . طبق نوشته او ، اين دوگانگى جمعيت مخصوصا در تشكيلات نظامى و كشورى منعكس شده بود و مثلا اين ويژگى را مىتوان در فرق بين « اهل شمشير » تركان و « اهل قلم » ايرانيان كه بارها در تاريخچه‌ها ذكر شده ، مشاهده كرد « 4 » . تشخيص مينورسكى قرين واقعيت است . جلوه‌هاى نامطلوب اختلاف بين ايرانيان و تركان در عرض يك قرن از بين رفت ولى اگر اين موفقيت را به همگرايى تدريجى اين دو قوم نسبت دهيم ، كاملا به بيراهه رفته‌ايم .

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به افنديف ، " Le role des Tribus " . يك نمونه وكيل معروف اسماعيل اول نجم ثانى بود . طالش‌هاى شمال غرب ايران كه مينورسكى در تذكره الملوك ، ص 14 آنها را از هواداران اسماعيل نوشته ، به احتمال قوى جزو قزلباشان بوده‌اند . ( 2 ) - سومر ، Safevi devletinin Kurulusu ، ص 213 . ( 3 ) - البته اشاره سوم در همان مأخذ مبنىبراينكه ياران تركمان اسماعيل « از تركان آناتولى . . . بودند و ارتباطى با قراقويونلوها و آق‌قويونلوها نداشتند » نمىتواند بدان معنى باشد كه عناصر وابسته بدين اتحاديه‌ها در تأسيس و ظهور امپراتورى صفوى سهم نداشته‌اند . فقط مىتوان به چپنى اشاره‌اى كرد كه سومر بدانها پرداخته و بخش عمده‌اى از اتحاديه آق‌قويونلوها بوده‌اند . نگاه كنيد به : سهرويد ، " Der sieg der Safaviden " ، ص 121 ؛ بابينگر " Der Islam in Kleinasien " ص 65 به بعد ؛ افنديف ، " Le Role des Tribus " ( 4 ) - تذكرة الملوك ، ص 188 .